خرافات

خرافات

چند سال پیش همیشه فکر می کردم شب ها کسی زیر تختم، پنهان شده است.

نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم.

روانپزشک گفت: فقط یک سال هفته ای سه روز، جلسه ای هشتاد دلار پرداخت کن تا درمانت کنم.

.

.

.

شش ماه بعد آن پزشک را در خیابان دیدم.

پرسید چرا نیامدی؟

گفتم جلسه ای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یک نجار مجانی من را معالجه کرد! خوشحالم که آن پول را پس انداز کردم و یک وانت نو خریدم.

روانپزشک با تعجب گفت: عجب! می توانم بپرسم آن نجار چگونه تو را معالجه کرد؟

گفتم: به من گفت، اگر پایه های تخت خوابت را ببرم، دیگر هیچ کس نمی تواند زیر تختت پنهان شود!

هر چه پایه های خرافاتمان را کوتاهتر کنیم، آرامش بیشتری پیدا خواهیم کرد…